پرسید بخاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم : به خاطر تو
بهش گفتم: بخاطر هیچ کس پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو
با یک بغض غمگین
گفتم : به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم: تو به خاطر کی زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است
نظرات شما عزیزان:
سلام این چیزیه که منم نمیتونم بگم
به منم سری بزن خوشحال میشم پاسخ:باشه
|
About![]()
مگر خبر نداری؟ درونـــــم را پر از کاه کردند تا مترسکی باشم برای مزارع گندم همان مزارعی که هر روز از کنارش میگذری وظیفه من ترساندن کلاغ هاست ولی.... تو به یک مترسک دل بستی مترسکی که دلی ندارد درونش خالیست
Home
|